کفگیر فرهنگ که به تهِ دیگ بخورد همین میشود. شالیها را که برداشت کردند کاهها را آتش میزنند. آنوقت زندگی مردم را به گند میکشند. نفسها را تنگ میکنند. شهر را زیر نقابی از خاکستر پنهان میکنند!!
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
یک سری حرف هست که به هیچکس نمیتوانی بگویی. همهمان هم جنسشان را میدانیم. میدانید چیست؟ یک سری حرف هست که ته گلویم را سیخ میدهد. که روحم را خراش میدهد. لعنت به آن.
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
یکی به آن مسئولین و وزرای شکمگندهی گردنکلفت بفهماند که رای آوردهاند و بتاخت در حال چاپیدن سرمایههای مملکت هستند. دیگر نمیخواهد ساخت و ساز فلانی که معلوم نیست کجای دنیا است و چه میکند را پیدرپی به رخ بقیه بکشند. یا نمیخواهد خودشان را بکشند که همه چیز ردیف و روبهراه است. اصلا ما فکر میکنیم گل و بلبل. شما برگردید به میز جادوییتان و آن طیاره کوفتی که با آن این طرف آن طرف میروید را بدهید به امدادگران بلکه چهار نفر دیگر هم نجات پیدا کنند!
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
چقدر دلم می خواهد از این روزها و حال و هوایم بنویسم و چقدر وقت ندارم برای سر خاراندن!!
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
عجب اوضاع بیسروسامانی دارد این مملکت! هر کسی هر جای ایران حتی هر جای جهان هر غلطی که میکند دودش در چشم ما میرود!
خب! آقای محترم! خانم عزیز! برگه رایات را بیهوده به آتش نمیکشیدی تا ما این همه به مشکل نمیخوردیم!!
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان
برچسب:
نویسنده: ساناز زارعیان