خرید بک لینک

کفگیر فرهنگ که به تهِ دیگ بخورد همین میشود. شالیها را که برداشت کردند کاهها را آتش میزنند. آنوقت زندگی مردم را به گند میکشند. نفسها را تنگ میکنند. شهر را زیر نقابی از خاکستر پنهان میکنند!!

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

یک سری حرف هست که به هیچکس نمیتوانی بگویی. همهمان هم جنسشان را میدانیم. میدانید چیست؟ یک سری حرف هست که ته گلویم را سیخ میدهد. که روحم را خراش میدهد. لعنت به آن.

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

بعضی چیزها خیلی بزرگ هستند. آن قدر بزرگ که در رویارویی با آن ها گمان می کنی اگر همه نیروهای جهان به یاری ات بشتابند باز هم توان ایستادن در برابرشان را نداری. گمان می کنی هیچ نیرویی نمی تواند آن را از پا درآورد. که تو را از ریشه ناامید می کند. به لرزه ات می اندازد. بعضی چیزها به اندازه این کره زمین برایت سنگین است. مثل بغض ها. بغض ها آن قدر سنگین هستند که هرگاه ته گلویت خانه کنند دیگر هیچ روزنه ای از امید به چشمانت نمی آید. فکر می کنید که زندگی دیگر تمام شده است. که فکر می کنید دیگر دلیلی برای ماندن و زندگی کردن وجود ندارد. در همین کش مکش ها است که یک اتفاق ساده نجاتت می دهد. یک اتفاق ساده که از هر چیز کوچکی کوچک تر است اما می تواند کارهای بزرگی بکند. بزرگ به بزرگی زمین و شاید هم بزرگ تر. مثلا یک تماس ساده از کسی که دوستش داری. یا حرف زدن با پدیده ای به نام مادر. آن وقت است که بغض لعنتی ات سست می شود و از هم می پاشد. مثل سوزنی که به بادکنکی می خورد و بووووووووم!

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

یکی به آن مسئولین و وزرای شکمگندهی گردنکلفت بفهماند که رای آوردهاند و بتاخت در حال چاپیدن سرمایههای مملکت هستند. دیگر نمیخواهد ساخت و ساز فلانی که معلوم نیست کجای دنیا است و چه میکند را پیدرپی به رخ بقیه بکشند. یا نمیخواهد خودشان را بکشند که همه چیز ردیف و روبهراه است. اصلا ما فکر میکنیم گل و بلبل. شما برگردید به میز جادوییتان و آن طیاره کوفتی که با آن این طرف آن طرف میروید را بدهید به امدادگران بلکه چهار نفر دیگر هم نجات پیدا کنند!

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

من گفتم آن طیاره کوفتی را بدهید به امدادگران تا بلکه چهار نفر بیشتر نجات پیدا کنند. نگفتم نباید کسی که باعث و بانی این اتفاق وحشتناک است پاسخ گو باشد. نگفتم که طرف دار آن قبلی ام و دشمن این فعلی. نگفتم که آن فرشته بود و این ابلیس. میچکا فکر می کند همه شان سر و ته یک کرباس اند. که آن قبلی گند زده به مملکت درست ولی هم میهن! این فعلی هم چهار سال اولش گندها زده است. دیگر به آن رای نده. دیگر به آن اعتماد نکن. مملکت را ویرانه نکن. بحث بین و خوب خوب تر نبود. بحث بین بد و بدتر بود. هم میهن! ای کاش بعد از آن همه بدبختی دیگر این بدتر را انتخاب نمی کردی. که لااقلش این فعلی بعد از زلزله همه را نه زبانی که عملی بسیج می کرد. بعد که کارها تمام شد آن قبلی را احضار می کرد. که باید پاسخگو باشد. هر کجا هست و هر کاری که دارد می کند، حتی دستش آب بود باید زمین بگذارد و پاسخ گو باشد. بیاید و در حضور همه بگوید چرا؟! به قول خودش مسکن ساخته آن هم با مهربانی فراوان. کدام مهر؟! کدام مهربانی؟! کدام اصول؟! کدام ایمنی؟! فقط ساخته اند و رفته اند آن بالاها. در آسمان خدا . دیگر نگفتند چه داریم می سازیم و به چه قیمتی؟! صاحب خانه شان کرده و خوش حال است از کاری که کرده ولی به خدا سوگند که مستاجری بهتر بود از صاحبِ خانه ای بشوی که قرار است گورستان خودت و عزیزترین کسانت شود. ای وای که من بمیرم برای بچه هایی که توان فرار

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

هنوز هم گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم که واقعا در دانشگاهی درس می خوانم که رویای دست نیافتنی سال گذشته ام بوده است؟! هنوز هم گاهی وقت ها باورم نمی شود!

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

الان که داعش ریشه کن شده و می شود تا ابد به احترام شهدایی که از تمام زندگی شان گذشتند ایستاد و کلاه از سر برداشت، ولی همان زمان که صدای توحش یک سری انسان نمای در باطن حیوان به گوش می رسید فکر می کردم خیلی راحت است. خیلی راحت است که چمدان مردی را ببندی که عاشقش هستی و او را به دیاری بفرستی که معلوم نیست از آن جا سالم و زنده برگردد یا نه. با خودم می گفتم اگر روزی تاج سر خواست برود من هم بخواهم. اگر نخواست من هم نخواهم. فکر می کردم قدرت آن را دارم که تا نمی دانم کجای زندگی تنها سر کنم و چشم انتظار بمانم. هر چند که چشم انتظاری را بهتر از هر چیز دیگری در زندگی ام چشیده ام و می دانم چیست و می دانم نمی شود با آن هیچ کاری کرد ولی فکر می کردم که از پسش برمی آیم.آزمون ارشد برای من خیلی مهم بود. این را تاج سر خوب می دانست. می دانست که روزها و شب های زیادی را با سختی زیادی گذرانده ام. که خودم را به هر آب و آتشی زده ام تا در دوره ای که در این مملکت هیچ چیز ارزش ندارد جز پول و پولش را هم هر کسی ندارد درس بخوانم و سطح سوادم را بکشم بالا. که برای میچکا مهم نیست چه کسی بیاید و چه کسی برود و هر چه بشود این علم است که هست و می ماند. تاج سر خودش برایم انتخاب رشته کرد. هر جا که می توانستم قبول شوم را زد. می خواست که من قبول شوم. حالا اگر راه دور است و دانشگاهش فلان است و اساتیدش بهمان است و این ها را ف

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

چقدر دلم می خواهد از این روزها و حال و هوایم بنویسم و چقدر وقت ندارم برای سر خاراندن!!

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

عجب اوضاع بیسروسامانی دارد این مملکت! هر کسی هر جای ایران حتی هر جای جهان هر غلطی که میکند دودش در چشم ما میرود!

خب! آقای محترم! خانم عزیز! برگه رایات را بیهوده به آتش نمیکشیدی تا ما این همه به مشکل نمیخوردیم!!

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

مثلا چرا فیلترینگ تلگرام کوفتی را برنمیدارید؟! مثلا میخواهید مردم را عاصیتر از اینی که هستند بکنید؟! که همه از راست و چپشان، از بزرگ و کوچکشان، از بالادستی و پاییندستیشان، از آدم و ناآدمشان بریزنند در خیابان و مشت گره کرده نشان دهند؟! که چه بشود؟! مردم را از نان خوردن و ما دانشگاهیها را از درسخواندن بیندازید که چه بشود؟! که به گمانتان مملکت را تمام و کمال بدهند دستتان تا بهتر اداره کنید؟! که بشوید شاه مملکت؟! زهی خیال باطل. آخر لاکردارها! شاه که با تیپا افتاد بیرون؛ شما سیری چند؟! نکند بعد از این همه نقد سازنده(!) میخواهید میچکا را هم فیلتر کنید؟! بکنید. میچکا ترسی ندارد. تلگرام با آن عظمتش فیلتر شد، میچکای کوچک و تنها که دیگر نیاز به زور زدن ندارد. فیلترش کنید. آن وقت میچکا هم رگ لجبازیاش عود میکند و میچکای۲ را میسازد. آن را هم فیلتر کنید میچکای۳ را میسازد و تا بینهایت میرود و میچکایبینهایت را میسازد. آنقدر میسازد تا دست از سرش بردارید!! پس چی فکر کردید؟! میچکا که تلگرام نیست توی سرش بزنند و حرفی نزند و کاری نکند!!

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

صفحه بندی